درخت گردو!

دیشب درخت گردو خواب عجیبی دید
درختی هم محله
در همین رو به رو
با تنی زخمی
تنها و بی‌جفت
و در قفس سبز خود
در کجاآبادی دور

صبح که بیدار شدم
شب بی‌خبر رفته بود
گردو با شاخه‌ها و انگشت سبابه‌اش
و با چشمانی در حدقه پنهان
اشاره کرد که باز خواب مرا دیده است

منتظر بازگشت شب ماندم
مثل همیشه
تا گردو هم نوا شود با بلبلان
شب با نفسی سرد از راه رسید
سکوت شکست با آوایی رنگین
شقیقه‌ام گرم شد در میان بازوان کهکشان
عطری فراری مشامم را دستگیر کرد
و نشاطی ناشناس قلبم را یافت
استعداد هیچ حرکتی نماند برایم
در غیبت خورشید

گردو با هزارچشم
در حصاری از بهار
و اندکی از چراغ کوچه
غرق در ذرات چسبناک شب
همچنان به من اشاره می‌کرد

خشک و بی‌حرکت نگاهم را فرستادم پیش شاخه‌ها
خواب گردو در درون قفس شایع بود
شاخه‌ها زمزمه می‌کردند
و بلبلان تفسیر
به گوش من هم رسید
دیر یا زود باید بپذیرم
که انسانی بی‌اعتنا هستم به عادت هستی
ترک اعتیاد باید!

10 خرداد 90